آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

پدر جان دوستت دارم

سلام پدر جون امروز 25 خرداده . فردا که بشه ده ماه من کامل میشه . ده ماهه که من به دنیا اومدم و دارم در کنار شما زندگی میکنم. پدر مهربونم : - ممنونم که اولین شب زندگیم که با مامانی تو بیمارستان بودم تو کنارمون بودی . - ممنونم که اولین کسی بودی که پوشکمو عوض کردی. - ممنونم که وقتی به دنیا اومدم تو گوشم اذون گفتی و عاشقانه منو بوسیدی. - ممنونم که هر روز وقتی میری سر کار سعی میکنی به عشق من کارتو زود تموم کنی بیای خونه تا کنار من باشی. - ممنونم که همیشه منو رو دوشت سوار میکنی تا من لذت ببرم. - ممنونم که اولین کسی بودی که تو بیمارستان با زبون روزه بی خستگی کنار تخت م...
25 خرداد 1390

خاله فاطی و نریمان

سلام عسلی مامان . چند روز پیش چند تا مهمون عزیز داشتیم. خاله فاطی دوست دوران دانشگاه مامان با شوهرش و نریمان کوچولو ی سه ساله اومده بودن خونه ما. تو قبل از اومدنشون خیلی لج می کردی اما همینکه نریمانو دیدی ساکت شدی و گرم بازی شدی. هی نگاه می کردی اون چی برمیداره و داره چه بازی می کنه و سرت همینجوری گرم بود.   خلاصه حسابی بازی کردین.      رفتنی نریمان گریه می کرد که تو رو با خودشون ببرن خونه و تو هم که گریه اونو دیده بودی گریه سر دادی.     چند تا ازتون عکس انداختیم که تو پستهای بعدی میزارمشون.   عسلی شیطون من ، هر روز که میگذره تو شیطون تر و خواستنی ت...
24 خرداد 1390

باز هم دلتنگی

صبح که داشتم می اومدم سر کار بیدار شدی و شروع به گریه کردی. مادر جون اومد و تو رو گذاشت روی پاش که من فرار کنم. یه لحظه چشماتو باز کردی و منو دیدی . چنان با التماس ماما ماما می کردی که دلم ریش یش شد.   دوباره اومدم بغلت کردم و بهت شیر دادم . دیگه نمی خوابیدی. بغلت کردم. نشوندمت وسط اسباب بازیهات ولی مثل بچه گربه ای که دنبال مامانش راه میافته و میو میو میکنه دنبالم راه افتاده بودی و ماما ماما می کردی. مادر جونت با هزار بدبختی سرتو گرم کرد تا من در برم. دلم برات تنگ شده. ترجیح میدم روزایی که می خوام بیام سر کار خواب باشی تا نه تو اذیت بشی نه من.  هیچ وقت دوست نداشتم خانه دار بشم اما از وقتی که تو به دنیا اومدی همش می...
12 خرداد 1390

عکسهای تو

پدری چند تا عکس ازت گرفت که بذارم تو وبلاگش . منم دلشو نشکوندم و دو تاشو انتخاب کردم. برگ دیفن بیچاره من که پشت خانم خانماست توسط خود ایشون کنده شده! قربون دخترم بشم که موقع غذا خوردن هم متفکره! دخترکم این روزا خیلی بامزه شده . چهار دست و پا مثل فرفره همه خونه رو می چرخی و هیچ چیز از چشمت دور نمیمونه. میز وسط و هر چیزی که احساس کردم ممکنه خطرناک باشه رو جمع کردم. برای خودت آوازای قشنگ می خونی. دددد آآآآآآ و کلی حروف دیگه از زبون طوطی من در میاد!  وقتی هم که چیزی باب میلت نباشه لج می کنی و یه ریز می گی نه نه نه نه نه . مامان هم که معمولا نون آخرش جا میوفته و بامم (یعنی شیر می خوام ) قاطی میشه مدتهاست که به زبون...
11 خرداد 1390

دستتون درد نکنه!

آوا جونم مدیریت نی نی وبلاگ زحمت کشیدن کار آپلود عکسها رو راحت کردن. دستشون درد نکنه. حالا منم چند تا از عکسهاتو میذارم تا دوستاتم ببینن. اولین لحظه های اومدنت : اولین خنده : مامانش قربون دماغ گندش بشه!!! هفت شب : اولین رورواک سواریت : یه جوری نگاه می کنی انگار میخوای غرغر کنی آره؟؟!! دندون نشونی : چیکار کنیم دیگه بادکنک دندون نشونت مبارک نمی زنن مجبوریم تولدت مبارک بذاریم! این عکستم خیلی دوست دارم : ...
8 خرداد 1390

مسافرت

آوا خانمی من دو هفته پیش اولین مسافرتش رو رفت. آخر هفته رفتیم قزوین خونه خاله فرشته و عمو داوود. جای همگی خالی خیلی خوش گذشت. دخترم اونقدر ذوق داشت که نگو. با همه خوش اخلاق بود و کلی هم می خندید. مثل اینکه از خونه عمو داوود اینا خیلی خوشش اومده بود . جمعه رفتیم کوههای رازمیان. جای قشنگیه، هر چند به سرسبزی گیلان نیست ولی زیبایی خاص خودشو داره. خاله فرشته یه عالمه عکس از دخملی گرفت که دوتاشو دوست دارم .         ...
8 خرداد 1390

مامانا مواظب باشید!!!!!!!!

دیروز داشتم یه مطلب تو یه کتاب می خوندم در این خصوص که امواجی که از موبایلها پخش می شه خیلی برای بدن انسان مضرره . یه تحقیقی انجام داده بودن در خصوص کسی که به خاطر کارش در روز ٦ ساعت با موبایل حرف میزده و باعث شده در اوایل میانسالی به مرض فراموشی مبتلا بشه. آوا خانم من هم همیشه عشق گوشیه و هی می خاد از آدم بگیرتش. نمی دونم از دستش چیکار کنم . آخه شیطون مامان نمیگی اذیت می شی ؟ از بس عشق گوشی هستی که پدر گوشی من و پدری رو در آوردی.       تورو خدا شما مواظب بچه هاتون باشین . من که حریف این دختره نمی شم. از ترسش گوشیهامونو قایم می کنیم.   ...
5 خرداد 1390

مادر

مادر واژه ای وصف نشدنیه ... وقتی کنارش هستی او رونمی شناسی ولی وقتی ازش دور میشی تازه میفهمی چه گوهریه. وقتی مادر میشی تازه دلشوره هاشو می فهمی ..... تازه می فهمی که هیچ کسی نمی تونه مامان آدم باشه . فقط مامانته که وقتی ناراحتی براش درد دل می کنی... دلتنگیهاتو رو شونش خالی میکنی ... مادر عزیزم ای کسی که همه چیز من از توست ...ای که هنوز جای خستگیهای یه عمر توی چین و چروکهای صورتته ... دوستت دارم به اندازه تمام ستاره های بچگیهام .... به اندازه تمام دنیای بچگیهام..... مادرم دوستت دارم. ...
4 خرداد 1390
1